دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام پژوهشنامه خراسان بزرگ Iran 22516131 8 30 2019 03 11 Positioning Tukrish مکان‏ یابی سرزمین توکریش 14 1 FA فرشید ایروانی قدیم حسن طلایی استاد تمام باستان¬شناسی، دانشگاه تهران حامد طهماسبی زاوه Array 2018 07 26 The data collected from friezes and cornices can help one know about the geographic history of a land. The Mesopotamian scripts since Ur III to the early middle Elamite period, mentioned a land named Tukrish which exported gold, lapis lazuli, chlorite, and marbled dishes to Mesopotamia. This paper studies the Mesopotamian written resources and compares them with the documents discovered in the archeological excavations of BMAC in the Northeast Iran and South Turkmenistan. Based on this comparative study, the paper intends to locate Tukrish somewhere within the boundaries of Northeast Iran and South Turkmenistan. In this comparative study, the traded products of Tukrish which have been listed in the Mesopotamian scripts were assessed against the Mesopotamian domestic products and the items discovered in the excavations of BMAC settlements. The most important questions concerned how the scripts correspond to the iconographic and geographic history interpretations and how the archeological discoveries in the area match the list of the traded products in the Mesopotamian scripts. The results indicated that the list of the traded products from Tukrish, detailed in the Mesopotamian scripts, correspond to the products and merchandise of BMAC. Moreover, BMAC is chronologically contemporaneous with Tukrish, as mentioned in the Mesopotamian scripts. Considering these points and the cultural-artistic propinquity between the Northeast Iran-South Turkmenistan region and Mesopotamia at that point in history, the study suggests Tukrish be positioned somewhere within the cultural-geographic limits of BMAC. Keywords: Tukrish, BMAC, Geographic history, mesopotamian scripts, Traded products (merchandise) اطلاعات حاصله از کتیبه ها می تواند به شناخت جغرافیایِ تاریخی یک سرزمین کمک نماید. متون بین النهرینی از دوران اورIII تا اوایل دوره بابل میانی، از سرزمینی به نام توکریش نام می برند که صادرکننده طلا، لاجورد، کلریت و ظروف مرمری به بین النهرین بوده است. در این پژوهش سعی شده تا باتوجه به منابع مکتوب بین النهرینی(اورIII تا اوایل دوره بابل میانی) و تطبیق آن با مدارک و یافته های حاصل از کاوش های باستان شناسی در شمال شرق ایران و جنوب ترکمنستان در بازه زمانی فرهنگ بلخی-مروی به مکان یابی توکریش و پیشنهاد جانمایی آن در محدوده جغرافیایی شمال شرق ایران و جنوب ترکمنستان بپردازیم. در این مطالعه تطبیقی، لیست کالاهای تجاری توکریش در متون بین النهرینی با تولیدات بومی و نیز یافته های به دست آمده از کاوش های استقرارهای فرهنگ بلخی-مروی مورد ارزیابی قرار می گیرد. مهمترین پرسش این پژوهش چگونگی تطابق متون با تفسیرهای شمایل شناسانه، جغرافیای تاریخی و سنجش یافته های باستان شناسی به دست آمده در این محدوده جغرافیایی با لیست کالاهای تجارت شده با بین النهرین است. با توجه به هم خوانی لیست کالاهای تجاری توکریش در متون بین النهرینی با کالاهای تولیدی و تجاری فرهنگ بلخی-مروی، همچنین هم زمانی گاهنگاری این فرهنگ با زمان اشاره متون بین النهرینی به توکریش و قرابت های فرهنگی-هنری میان شمال¬شرق¬ایران و جنوب ترکمنستان با بین النهرین در بازه زمانی مذکور، می توان پیشنهاد جانمایی سرزمین توکریش را در محدوده فرهنگی-جغرافیایی فرهنگ بلخی-مروی ارائه داد.  "توكريش" " فرهنگ بلخی-مروی" " جغرافیای-تاریخی" " متون بین النهرینی" " کالاهای تجاری" http://jgk.imamreza.ac.ir/index.php/jgk/article/view/701/pdf_1
دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام پژوهشنامه خراسان بزرگ Iran 22516131 8 30 2019 03 11 The evolution of the concept of Khurasan in the works of Muslim geographers in the 3rd and 4th centuries AH تحول مفهوم خراسان در آثار جغرافی‌نویسان مسلمان در سده‌های 3 و 4ق 32 15 FA حمیدرضا ثنائی استادیار تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد مهدی مجتهدی استادیار تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد 2018 12 08 The region of Khurasan has undergone territorial expansions from pre-Islamic to present day. The current perspective on the realm of Khurasan in the early Islamic centuries places it in the south of the Jayḥūn River (Oxus). Nevertheless, a brief analysis and comparison of the views of Muslim geographers in the 3rd and 4th centuries AH cast doubt on the validity of this proposition. Therefore, the question that can be raised is the transformation that the concept of Khurasan has undergone in the works of geographers in these centuries. The present study, by adopting an analytical descriptive method, seeks to explore the views of Muslim geographers in the 3rd and 4th centuries AH to shed further light on the evolution of Khurasan in the Islamic period. The findings suggest that Khurasan covered a massive area until the early 4th century. Gradually, Khurasan became confined to the south of the Oxus (Madun-i-Nahr), following the separation of provinces of Khwarazm, Transoxiana, Qumis, and Sistan. Accordingly, terms such as “Great Khurasan" and "Small Khurasan" were proposed. In the next step, the question arises as to the relationship between this evolution and the geographical schools of Muslims. The findings of this study demonstrated that the focus of the representatives of the Iraqi school on concept of great Khurasan as opposed to the focus of the the representatives of the Balkhi School on the concept of small Khurasan could be seen as instances of the distinctions between these two schools. Keywords: Khurasan, Transoxiana, Madun-i-Nahr, Oxus, Turk territories, Balkhi School, Iraqi school. وسعت خراسان از پیش از اسلام تا عصر حاضر تحول یافته است. دیدگاه رایج امروزی دربارۀ گسترۀ خراسان در سده‌های نخستین هجری، آن را در جنوب رودخانۀ جیحون جای می‌دهد. با وجود این، بررسی و مقایسۀ اجمالی آراء جغرافی‌نویسان مسلمان در سده‌های 3 و 4ق این گزاره را با تردید روبه‌رو می‌کند. بنابراین، می‌توان این پرسش را مطرح ساخت که چه تحولی به مفهوم خراسان در آثار جغرافی‌نویسان در این سده‌ها راه یافته است. مقالۀ حاضر به روش توصیفی-تحلیلی می‌کوشد با بررسی آراء جغرافی‌نویسان مسلمان در سده‌های 3 و 4ق، در گام نخست، تحول گسترۀ خراسان در دورۀ اسلامی را مشخص کند. یافته‌ها حاکی از آن است که خراسان تا اوایل سدۀ 4ق سرزمین بسیار وسیعی را دربر می‌گرفت. به­تدریج خراسان به جنوب رودخانۀ جیحون (مادون النهر) محدود گردید و ولایات خوارزم، ماوراءالنهر، قومس و سیستان از آن جدا شد. بر این اساس است که می‌توان اصطلاحاتی مانند «خراسان بزرگ» و «خراسان کوچک» را مطرح کرد. در گام بعدی، این سؤال مطرح می‌شود که چه نسبتی میان این تحول و مکاتب جغرافیایی مسلمانان برقرار است. بررسی‌های این جستار نشان می‌دهد که توجه نمایندگان مکتب عراقی به مفهومِ خراسان بزرگ و در برابر، توجه نمایندگان مکتب بلخی به مفهومِ خراسان کوچک می‌تواند یکی از مصادیق تمایزات این دو مکتب محسوب شود. "خراسان" " ماوراءالنهر" " مادون‌النهر" " جیحون" " بلاد ترک" " مکتب بلخی" " مکتب عراقی" http://jgk.imamreza.ac.ir/index.php/jgk/article/view/782/pdf_1
دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام پژوهشنامه خراسان بزرگ Iran 22516131 8 30 2019 03 11 Teaching of Religious Sciences In the Great Khurasan Mosques Under the Samanids آموزش علوم دینی در مساجد خراسان بزرگ در عصر سامانی 48 33 FA ناهید براهوئی Array علی ناظمیان فرد Array هادی وکیلی دانشیار گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد 2018 11 02 Islamic Middle Ages can be considered as an era of mosque edifying activities. By passing the Islamic conquests era renowned by the Ghazi (warriors) and the Mujahedeen, the Ulema consolidated the scientific and theoretical foundations of the Islamic civilization. Hence, the religious achievements of Muslims in the conqueror period and the intellectual needs of the Islamic society caused the post-conqueror period to be accompanied by the scientific dynamics of Muslim scientists and scholars. Holding scientific circles and the presence of the Qariyan, theologians, commentators, and jurists in the mosques illustrate the dynamism and development of this religious and educational institution at this time of Islamic history. The main question that this article tries to address is that what was the role of the educational functions of the Samanid mosques, and what was the role of scholars in the development of religious sciences in the Islamic world under the domination of this ruling dynasty. The findings of this research, which are based on qualitative and descriptive-analytic approach, show that the religious policy of the Samanid emirs, in line with the Abbasid caliphs, was effective in the development of religious sciences in Khorasan and Transaxiana. On the other hand, the efforts of the scholars of the Samanid realm to hold educational sessions and teach religious sciences in mosques led to attracting scholars from all over the Muslim world to Khorasan and Transaxiana, with the aim of obtaining knowledge from them. Keywords: Samanids, Mosques, Ulama, Religious sciences, Islamic world سده ­های میانه اسلامی را به یک اعتبار می­توان عصر فعالیت­های آموزشی مساجد دانست. با گذر از دوره فتوح اسلامی که غازیان و مجاهدان در سلسله مراتب عالیۀ آن جای داشتند، نوبت به علما رسید که تمدن اسلامی برای تحکیمِ مبانی علمی و نظری خود به آن­ها محتاج بود. برگزاری حلقه­های علمی و حضور قاریان، محدثان، مفسران و فقها در مساجد، نشان­دهنده پویایی و رشد این نهاد دینی و آموزشی در این برهه از تاریخ اسلام بود. این که در این میان، کارکردهای آموزشی مساجد سامانی از چه صبغه­ای برخوردار بود و علمای تحت سیطره این خاندان حکومتگر در رشد علوم دینی در دنیای اسلام چه نقشی ایفا نمودند، عمده­ترین پرسشی است که این مقاله می­کوشد تا برای آن پاسخی جستجو کند. یافته­های این پژوهش که مبتنی بر روش کیفی و رویکرد توصیفی-تحلیلی است، نشان می­دهد که سیاستِ مذهبی امرای سامانی همسو با خلفای عباسی، در پرورش علوم دینی در خراسان و ماوراءالنهر موثر واقع شد. از سوی دیگر، اهتمام علمای قلمرو سامانی در برگزاری جلسات آموزشی و تدریس علوم دینی در مساجد، موجب اقبال طلاب از سراسر جهان اسلام به خراسان و ماوراءالنهر، با هدف کسب علم از محضر آن­ها گردید. "سامانیان" " مساجد" " علما" " علوم دینی" " جهان اسلام" http://jgk.imamreza.ac.ir/index.php/jgk/article/view/751/pdf_1
دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام پژوهشنامه خراسان بزرگ Iran 22516131 8 30 2019 03 11 تبیین و تحلیل رویارویی‌های محمود غزنوی از خراسان بزرگ با هندوها تحلیل پیروزی حملات محمود غزنوی ازپایگاه خراسان بزرگ به هندوستان؛ بر اساس مولفه‌های مفهومی مدل سوآت 64 49 FA نیره دلیر عضوهیات علمی گروه تاریخ سیاسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی حسین نوروز اصل کارشناس ارشد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 2018 10 08 حملات مکرر محمود غزنوی از سرزمین خراسان بزرگ، به سرزمین¬ هندوستان باعث شده تا به نوعی شخصیت و سلطنت وی تحت¬الشعاع حملاتش به هندوستان قرار بگیرد. به اهمیت این موضوع است که پرداخت به مسأله رویارویی‌های سلطان محمود با هندوها از زوایا و رویکردهای گوناگون طلبیده و ضرورت پیدا می¬کند. در پژوهش حاضر، رویارویی‌های سلطان محمود با حاکمیت¬های محلی هندوستان، پس از تسلط وی بر سرزمین‌های خراسان بزرگ، مورد واکاوی و بررسی قرار می¬گیرد و در یک نمای کلی، نبردهای سلطان محمود را با توجه به مؤلفه¬های مؤثر در سرنوشت و نتایج جنگها بویژه چهار مفهوم نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیها مورد تببین و تحلیل قرار گرفته می¬شوند. روش به کار رفته در پژوهش به صورت توصیفی¬ـ تحلیلی با بهره¬گیری از نظریه تحلیل سوات ( SWOT ) است. به نظر می¬رسد در نبردهای سلطان محمود غزنوی با هندوها یکسری مؤلفه¬های داخلی و خارجی تأثیرگذار در نبردها وجود داشته که در به ثمرنشاندن پیروزی¬های سلطان محمود نقش بسزائی داشته¬اند. دستاورد مهم پژوهش چنین حاصل آمد که سلطان محمود پس از غلبه بر خراسان، برای تداوم این سلطه نیاز به فتح سرزمین‌های جدید و ثروتمند داشت که این مهم با حمله به هندوستان فراهم می‌آمد. وی در این فتوحات از یکسری نقاط قوت برخوردار بوده که در شرایط جنگی توانسته بود به وسیله آنها، نقاط ضعف و تهدیدات را پوشش و رفع کند و از سوی دیگر فرصت‌های مناسب برای خود فراهم کند. حملات مکرر محمود غزنوی از سرزمین خراسان بزرگ، به سرزمین¬ هندوستان باعث شده تا به نوعی شخصیت و سلطنت وی تحت¬الشعاع حملاتش به هندوستان قرار بگیرد. به اهمیت این موضوع است که پرداخت به مسأله رویارویی‌های سلطان محمود با هندوها از زوایا و رویکردهای گوناگون طلبیده و ضرورت پیدا می¬کند. در پژوهش حاضر، رویارویی‌های سلطان محمود با حاکمیت¬های محلی هندوستان، پس از تسلط وی بر سرزمین‌های خراسان بزرگ، مورد واکاوی و بررسی قرار می¬گیرد و در یک نمای کلی، نبردهای سلطان محمود را با توجه به مؤلفه¬های مؤثر در سرنوشت و نتایج جنگها بویژه چهار مفهوم نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیها مورد تببین و تحلیل قرار گرفته می¬شوند. روش به کار رفته در پژوهش به صورت توصیفی¬ـ تحلیلی با بهره¬گیری از نظریه تحلیل سوات ( SWOT ) است. به نظر می¬رسد در نبردهای سلطان محمود غزنوی با هندوها یکسری مؤلفه¬های داخلی و خارجی تأثیرگذار در نبردها وجود داشته که در به ثمرنشاندن پیروزی¬های سلطان محمود نقش بسزائی داشته¬اند. دستاورد مهم پژوهش چنین حاصل آمد که سلطان محمود پس از غلبه بر خراسان، برای تداوم این سلطه نیاز به فتح سرزمین‌های جدید و ثروتمند داشت که این مهم با حمله به هندوستان فراهم می‌آمد. وی در این فتوحات از یکسری نقاط قوت برخوردار بوده که در شرایط جنگی توانسته بود به وسیله آنها، نقاط ضعف و تهدیدات را پوشش و رفع کند و از سوی دیگر فرصت‌های مناسب برای خود فراهم کند. "محمود غزنوی" " حمله/ فتوحات" " هند" " خراسان بزرگ" " سوات/swot" http://jgk.imamreza.ac.ir/index.php/jgk/article/view/728/pdf_1
دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام پژوهشنامه خراسان بزرگ Iran 22516131 8 30 2019 03 11 Insights and Method in the Historiography of Seyfi Heravi بینش و روش در تاریخ‌نگاری سیفی هروی 80 65 FA عبدالرئوف نصيري جوزقاني فارغ التحصیل دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام دانشگاه تبریز 2018 02 02 Khorasan was one of the most important states of Iran during the Mongol and Ilkhani times. The history of Herat is the most important and unique work of the local history of Khorasan in the Mughal and Ilkhani era, written by Seyfi Heravi in Herat at the Maluku Korte court (rule 643-783).This work is considered to be the first and foremost source for writing the political and social history of Khorasan in the aforementioned era. In this article, through the descriptive-narrative and analytical method, the insight and method of ruling on Seyfi Heravi historiography has been studied. Finally, the result was obtained in the intellectual system and in the context of the historiography of Seyfi, the aim is to address the benefit of the future to those who are believers, and to punish and inform the elites of the ruling community in a particular way and for the public in general. In terms of historical methodology, his method is also a combination of a narrative and historiography that refers to historical documentation for the purpose of explaining historical events and by using various historical data, he chooses to reach the historical truth. خراسان از جمله ايالات مهم ايران در عهد مغول و ايلخاني بوده است. تاریخ‌نامه هرات مهمترین و یگانه اثر تاریخ محلی خراسان در عصر مغول و ایلخانی می‌باشد که توسط سیفی هروی در هرات در دربار ملوک کرت (حکومت 643- 783 هـ) به نگارش در آمده است. این اثر برای نگارش تاریخ سیاسی و به ویژه اجتماعی خراسان در عصر مذکور از منابع اصلی و دست اول محسوب می‌شود. در اين مقاله با روش توصیفی- روایی و تحلیلی به بررسی بينش و روش حاکم بر تاریخ‌نگاری سیفی هروی پرداخته شده است و در نهايت اين نتيجه حاصل شد كه در نظام فكري و در بينش تاريخ‌نگاري سيفي‌هروي هدف از پرداختن به تاريخ فايده‌مندي براي آيندگان و تنبيه و آگاهي بخشي براي نخبگان حاكم بر جامعه به طور خاص و براي عوام به طور عام مي‌باشد. از لحاظ روش‌شناسي تاريخي نيز روش وي تلفيقي از سنت تاريخ‌نگاري روائي و تعليلي مي‌باشد كه براي تبيين وقايع تاريخي به ذكر مستندات تاريخي مي‌پردازد و با استفاده از جرح و تعديل داده‌هاي تاريخي متنوع، دست به گزينش مي‌زند تا به حقيقت تاريخي دست يابد. "تاريخنامه هرات" " سيفي‌هروي" " تاریخنگاری" " خراسان" " ايلخاني" http://jgk.imamreza.ac.ir/index.php/jgk/article/view/573/pdf_1
دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام پژوهشنامه خراسان بزرگ Iran 22516131 8 30 2019 03 11 Recognition of Parameters and Applied Geometric Patterns in the Timurid Architecture (Case Study of Ghayyasi Kharjer School) بازشناسی تناسبات و الگوهای هندسی کاربردی در معماری تیموری (مطالعه موردی مدرسه غیاثیه خرگرد) 96 81 FA فرشته آذرخرداد Array حسن هاشمی زرج آباد Array علی زارعی Array 2019 02 17 The great Khorasan and Transoxiana during the Timurid period have been a context for massive changes in the formation of Iranian schools. One of the architectural masterpieces of this period is the Ghiasiyah School (Ghiasiyah Madrasa) of Khargers, which was built by Qavameddin Shirazi in 846 AH . Nevertheless, what is considered in terms of architectural studies is the use of geometric patterns in the plan of this complex, the adherence to the human proportions and the balanced volume in the façade and the plan. The present paper aims at clarifying the proportions of the applied geometry and the application of module and high scale in the construction of the Ghiasiyah School. Therefore, it is attempted to answer the following questions: What were the pattern and geometric proportion used in the construction of the dome house, the plan and the façade of this building? Which Timurid systems of proportions have been applied by the architect to design this building? Relying on a descriptive-analytical approach and using library sources and field observation and recording, it can be argued that one of the distinctive features of the Timurid architecture is the greater use of geometry in architectural designs, whose representation can be seen in concavity and convexity (Nahaz and Nakhir) of the plan of Ghiasiyah School in a circular manner. Moreover, since the Timurid period was the flourishing age of mathematical calculations, and architects used various systems of proportions in constructing buildings, it can be stated that in the construction of the Ghiasiyah School a simple system of proportions such as (√2) and its derivatives have been taken into account in the dome house and the plan, and the derivatives of (√5) have been applied for the façade and the segment. خراسان بزرگ و ماوراءالنهر در دورۀ تیموری بستر تحولات عظیم در روند شکل گیری مدارسِ ایرانی بود. از جمله شاهکارهای معماری این دوره، مدرسه غیاثیه خرگرد می باشد که در سال 846ق به سبک آذری و توسط قوام الدین شیرازی بنا شده است. با این وجود، موضوعی که از منظرِ مطالعات معماری مد نظر قرار دارد، بهره گیری از الگوهای هندسی در پلان این مجموعه، رعایت تناسبات انسانی و حجم موزون در نَما و پلان است. هدف از این مقاله روشن ساختنِ تناسبات هندسه عملی و به کارگیری پیمون و مقیاس رفیع در ساخت مدرسه غیاثیه می باشد. از این رو، سعی بر آن است که به این پرسش ها پاسخ داده شود: الگو و نسبت هندسی مورد استفاده در ساخت گنبدخانه، پلان و نَمای این بنا چه بوده است؟ معمار در طراحی این بَنا کدام یک از سیستم های تناسبات تیموری را به کار برده است؟ با تکیه بر رویکرد توصیفی-تحلیلی و بهره-گیری از منابع کتابخانه ای و ثبت و مشاهده میدانی، دریافت می¬گردد که یکی از ویژگی های متمایزِ معماری دورۀ تیموری استفادۀ هرچه بیشتر از هندسه در طرح های معماری است که نمود آن را می¬توان در نهاز و نخیر پلان مدرسه غیاثیه به صورت مدولار مشاهده کرد. همچنین با توجه به این که دوره تیموری عصر شکوفایی ریاضیاتِ محاسباتی بوده و معماران از سیستم تناسبات گوناگونی در ساخت ابنیه استفاده می کردند، می¬توان اظهار داشت در ساختِ بنای مدرسه غیاثیه سیستم تناسب ساده ای مانند (2√) و مشتقات آن در گنبدخانه و پلان، همچنین مشتقات (5√) در نَما و مقطع را لحاظ کرده اند "تناسبات" " هندسه" " دوره تیموی" " مدرسه غیاثیه" http://jgk.imamreza.ac.ir/index.php/jgk/article/view/835/pdf_1
دانشگاه بین المللی امام رضا علیه السلام پژوهشنامه خراسان بزرگ Iran 22516131 8 30 2019 03 11 Archaeological analysis of cultural landscape of Bardeskan County in Islamic era (from the beginning to the 13th century A.H.) تحلیل باستان‌شناختی چشم‌انداز فرهنگی شهرستان بردسکن در دوران اسلامی (از ابتدا تا قرن 13 ق) 115 97 FA رضا حیدری Array محمداسماعیل اسمعیلی جلودار Array محمود طغرایی کارشناس باستان‌شناسی، اداره میراث فرهنگی خراسان رضوی، مشهد 2018 10 29 Basically, the concept of landscape entered the archeological literature to study human settlement patters and the extent of human recognition of effective environmental elements, in the format of environmental and spatial studies. In this research, the abovementioned approach has been used to study the archeology of the cultural landscape of Bardaskan County. This research is based on the data derived from archaeological and geographical studies and the use of geographic information systems. In the new archaeological survey, 57 benchmark sites of the Islamic era have been identified.The majority of the sites date back to the early centuries (31%) and the middle ages (31%) and also 27% of the total Islamic era sites belong to the late centuries. Meanwhile, some sites have been determined as unknown, of which 11% are included in this set. According to GIS-based analyses, population centers of Islamic era in Bardaskan County have been influenced by their special environmental conditions and natural variables. It was also found that the effects of natural variables on different human factors were not identical. Considering the landscape of the area under the study, important variables such as the slope of the earth and soil type have been effective on the density and area of the sites. Furthermore, the sparseness and distances of the sites from surface waters have been indicative of the reaction of the cultural landscapes of the region to the constraints of environmental variables. At the same time, some of the historical structures are closely related to surface waters. Keywords: Bardeskan in Islamic era, Cultural landscape, Torshiz, Archaeological Modeling, Archeology of Khorasan امروزه باستان‌شناسی چشم انداز یکی از رویکردهای پرکاربرد در مطالعات باستان‌شناسی است. اساساً مفهوم چشم انداز با این دیدگاه وارد ادبیات باستان‌شناسی شد که در قالب مطالعات محیطی، بافتی و فضایی به نحوه شکل گیری الگوهای استقراری انسانی و میزان شناخت انسان از عوامل تأثیرگذار محیطی بپردازد و تغییرات چشم انداز طبیعی را بر چشم انداز فرهنگی به نمایش گذارد. در این پژوهش با رویکرد فوق به مطالعه باستان شناسی چشم انداز فرهنگی شهرستان بردسکن در بخش جنوب غربی استان خراسان رضوی پرداخته شده است. این پژوهش بر داده‌های باستان شناختی حاصل از بررسی¬های باستان¬شناسی و جغرافیایی و استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی استوار است. نتایج آماری حاصل از سیستم اطلاعات جغرافیایی با دیدگاه باستان شناسانه تفسیر شده است. در مقاله حاضر نگارندگان به دنبال پاسخ به چگونگی تأثیر عوامل طبیعی بر سکونتگاه های دوران اسلامی هستند. در بررسی باستان‌شناسی جدید انجام شده، 57 محوطه شاخص مربوط به دوران اسلامی شناسایی شده است و تاریخ‌گذاری نسبی برای این محوطه‌ها ارائه گردیده است. قدمت بیشتر محوطه‌ها مربوط به قرون اولیه با 31% و قرون میانی نیز 31% است و همچنین 27 % از مجموع محوطه‌های دوران اسلامی در بازه زمانی قرون متأخر قرار می‌گیرند. در این میان 11 % از محوطه‌ها قابل تاریخ گذاری نسبی نیستند. با توجه به تحلیل های صورت گرفته مبتنی بر GIS مراکز جمعیتی در دوران اسلامی شهرستان بردسکن تحت تأثیر شرایط محیطی و متغیرهای طبیعی خاص خود شکل گرفته‌اند، با این ویژگی که تأثیر متغیرهای طبیعی بر عوامل انسانی مختلف یکسان نبوده است؛ باتوجه به چشم انداز منطقه مورد مطالعه، متغیرهای مهمی مانند شیب زمین و نوع خاک بر تراکم و مساحت محوطه‌ها موثر بوده است و در عین حال پراکندگی و فاصله زیاد محوطه‌ها از آب‌های سطحی گویای واکنش چشم انداز فرهنگی منطقه به محدودیت این متغیر بوده است در عین حال برخی از سازه‌ها ارتباط تنگاتنگی با آب‌های سطحی دارند. "بردسکن" " چشم‌انداز فرهنگی" " مدلسازی باستانشناسی" " باستان‌شناسی خراسان" http://jgk.imamreza.ac.ir/index.php/jgk/article/view/745/pdf_1